*مي دانم صدها كودك در آغوش مادران خود خفته بوده اند . مادراني كه شايد قبل از خواب آخرين لالا يي را براي كودكانشان سر داده بوده اند .
مي دانم صدها " تن " شب سرد زمستان را در آغوش گرم يكديگر آرميده بوده اند وشايد اميد به فردايي داشته اند كه هر گز نرسيد.
لابد عده اي كابوس ميديده اند و عده اي هم در خواب شيرين خود غوطه ور بوده اند ....
اما قبل از اينكه خورشيد بالا بيايد ، زمين چهره شهر را دگرگون ميكند .
تقصير هيچ كس نيست ، حتي آنهايي كه خانه هايشان كاه گلي بوده هم تقصيري نداشته اند ، هيچ تقصيري....
شايد اين بار مجبور باشم تقدير را باور كنم ؛ شايد اين بار مجبور باشم باور كنم كه سر نوشتشان چنين بوده است. اما...
متاسفم!
*
...To be continued
!!! As soon as possible
*" يادداشت آخر"
اين شايد آخرين مطلبي باشد كه اينجا مينويسم . بلاگ اسپات هنوز تحت تحريم قرار دارد و بد نيست بدانيد كه حضرات فقط يكروز – كه آن هم احتمالا تصادفي بوده – دست از تحريم وبلاگها برداشتند و از آن پس تا كنون كماكان تحريم ادامه دارد و براي ديدن وبلاگها بايد به ترفند هاي عبور از پراكسي متوسل شد ....
بگذريم ، اين خرابات گفتني بسيار دارد .
مدتي اينجا مهمان شما بودم ، من مينوشتم و شما ميخوانديد و شما مينوشتيد و من ميخواندم . از اين پس فقط اگر شما بنويسيد من ميخوانم ....هنوز هم هر روز وبلاگهايتان را ميخوانم ولي مرا معاف كنيد ، ديگر رمقي نيست !!!
شايد وقتي ديگر...
شايد جايي ديگر...
....
شاد باشيد و سرافراز.
بابك سمائي
پنجم مرداد ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و دو .
*كار از اين كارها گذشته است. ديگر تمام شده است و كسي اين امضا ها را به هيچ كجايش حساب نخواهد كرد...
اما دريغ ، كاين دل خوش باورم هنوز
باور نكرده بود؛
كاورده را به همره خود باد برده بود !
...
*فرياد اعتراضمان را در گلو خفه كرده ايم !!!
اولش باور نكرديم ، هر چند برايمان غير طبيعي نبود ، ميخواستيم خودمان را قانع كنيم كه بخاطر 18 تير بوده است . ميخواستيم به خودمان بقبولانيم كه موقتي است، ميخواستيم اما...
دروغ است . همه اش دروغ است . وفقط يك حقيقت وجود دارد و آن هم فيلتر شدن وبلاگها است. من فيلتر شده ام. ببخشيد ما را فيلتر كرده اند و تنها دليلش هم اين است كه زورشان زياد است و هر كاري بخواهند ميكنند وبه هيچ چيز و هيچ كس هم اهميت نميدهند .
اكانت ديگري نمي خرم چرا كه آن هم فيلتر خواهد شد . اكنون من ماندم و كارت 30 ساعته اينترنتم كه نميدانم چكارش بايد كرد؟ بجز وبلاگ نوشتن و وبلاگ خواندن و خبر گرفتن از گوشه و كنار چه كنم؟! در سايتهاي سكس پرسه بزنم يا در آن چت رومهاي كذايي با شناسه هاي دروغين؟؟! حتي ديگر پروژه اي هم ندارم كه به بهانه آن ساعتي را بدنبال مطلب علمي بدرد بخور بگردم.
چه كنم؟!
وميدانم كه هيچ نميكنم جز همان كاري كه در مقابل ساير محدوديتهايم كرده ام . همان كاري كه وقتي آشكارا آزادي فردي ام را ناديده گرفتند ، كردم . آري همان كار را انجام ميدهم !
سكوت...
چاره اي ندارم ، چه بگويم و به كه بگويم ؟
سكوت ميكنم چون ديگر حتي همين نوشته را هم نميتوانم در صفحه آبي رنگ " ثبت احوال" ببينم. سكوت ميكنم چون ديگر نميتوانم نظراتتان را بخوانم يا اينكه مطلبي به زير نوشته هايتان اضافه كنم . سكوت ميكنم چون كاري نميشود كرد . باز هم ميگويم : " خانه از پاي بست ويران است " .
به اميد ايراني كه اگر آزاد هم نيست لااقل به آزادي انسانهايش كاري نداشته باشند.
" يا حق " .
*1- ميگم 18 تير همون روزي بود كه ماشين ريش تراش اون دانشجو هه رو دزديده بودند ، نه؟ راستي حالا خودش كجاست ؟ كسي ميدونه؟؟؟!!!
2- توي اين جامعه نا اميد من واقعا اميد لاله و لادن رو به زندگي تحسين ميكنم . مبارزه شون براي من كه خيلي جالب توجه بود . روحشون شاد.
3- هيچوقت سعي نكنيد يه CD رو از وسط تا كنيد ، چون ممكنه چشمتون كور بشه.!!!
4- حتما حتما حتما نظرتون رو راجع به اين جينگولكي كه داره دور پوينتر ماوستون ميچرخه بهم بگين. اگه اذيتتون ميكنه بردارمش.
همين ديگه ! ببخشيد مجبور شدم سريالي بنويسم....